تبليغاتX
نهانی
 
در قلبم

کودکی می گرید، دلتنگ از نداشتن تو

 در روحم

زنی رشد می کند

می ترواد

و می خندد ، از درد

باش با من

بوسه هایی

دستهایی، تنم را می لرزاند

و خاطراتی دخترکی را می خواند

که از دوری سرزمینی ، می گریست

من دیگر نه آن کودکم

نه آن دخترک

نه آن زن

من خاطره ای بی وزنم

در برزخی  دور

شهرش را می خواند !

 

نوشته شده توسط نهانی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
 
کاش بر روی زمین جایی بود !
نوشته شده توسط نهانی در جمعه هفتم تیر 1387
 
به دنبال خودم می گردم

و باز هم در جنگی تن به تن، می خواهم تو را به خاک بسپارم !!

آیا پیروز می شود این دلم ؟؟؟

پیروز می شود این د ل م ؟؟؟

نوشته شده توسط نهانی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
 
کمی آرام ترم

 

نوشته شده توسط نهانی در شنبه یازدهم خرداد 1387
 
میل عجیبی به گریستن داشتم، اما موسیقی تند، با آن همه حجمش، بر سرم هجوم  آورد و غم هایم را دمی  برد، ناخودآگاه بلند می شدم، می رقصیدم، در حالیکه آرزو می کردم کاش بتوانم اندکی گریه کنم !

از صحنه رقص فرار کردم، سوار قطار شدم، می خواستم گریه کنم، از انعکاس تصویر زیبایی ام در تاریکی قطار دیوانه شدم! سرمست از دیوانگی خویش، فکر می کردم که از اندیشه های ناگوار و خاطرات سرد رهایی می یابم. پس به دیوانگی پناه دادم و از هر زمانی برای نمایش آن استفاده می کردم.

دیوانگی برایم خون و سرما ارمغان آورد و اندکی هم ترحم!

پسرک ناخن های مشکی، لبان مشکی و چشمان مشکی داشت، میل عجیبی به گریستن داشتم، و او سعی می کند تا  مرا از زندان تن رها سازد! مرا از دیوانگی می گیرد و به بیزاری می کشاند!

...

تاریکی غوغا می کرد، می خواستم گریه کنم ، دستانم به سراغم آمدند، می خواستند به زور لذتی به تنم بدهند، دستانم درد می گیرد، تنم اما لذت را نمی پذیرد، از برزخ به دوزخ رفتم و از شب به صبح !

میل عجیبی به نوشتن حس می کنم، زندگی نامه نویسندگان مشهور را می خوانم و سن آنها را وقتی اولین کتابشان به موفقیت رسیده است با دستانم می شمارم و سن خود را حساب می کنم، به خودم می گویم به تحصیلات در زمینه ادبیات نیاز داری و خوابم می برد.

عصر است، تمام روز را خوابیده ام، باران شدیدی می بارد ، خانه سرد است، با زحمت بسیار از جایم بلند می شوم و قدم بر پاهای یخ زده ام می گذارم،در را باز می کنم ، باید بیرون سیگار بکشم،سرما قبل از سیگار کشیدن مرا می کشد، با پتو بیرون می روم، گرمایی صورتم را می پوشاند،گربه همسایه ست  که چنگال هایش صورتم را خراش داده بود !

به صورتم نگاه می کنم، به لبهایم، به کارت کوچک معذرت خواهی از طرف همسایه، دلم سوپ گرم می خواهد،هنوز میل عجیبی به گریستن  دارم.

 

    

نوشته شده توسط نهانی در جمعه سوم خرداد 1387
 
در انتهای پاهای من

 ریشه هایی روییده اند

که در عشق تو زندگی می کنند

به آنها

فرمان "مرگ" نده !

نوشته شده توسط نهانی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
 
پناهم کو، کو، کو ؟

ناهم، کو ؟

هم، کو؟

پناهم ناهم پناهی ناهی ی ی ی ی

نوشته شده توسط نهانی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
 
خسته ام از مجاز ها
نوشته شده توسط نهانی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
 
 

نه خبری سرد از تو

نوشته شده توسط نهانی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
 
ساعت ها گریه کردم

جیغ زدم بر سر دنیا

دلم تنگ شد برای همه چیز و همه کس

.

.

.

شکستم

.

.

.

به دنبال نیمه هایم می گردم

به دنبال دلم، چشمانم، دستم

نه نه

منطقم را نمی خواهم" همیشه آزارم می دهد"

کاش پیدایش نکنم من

کاش پیدایش نکنم

.

.

.

هوا خیلی سرده

من خیلی تنهام

دلم یه بغل می خواد

.

.

.

می خوام بیشتر بفهمم

بخونم

برقصم

می خوام راهی پیدا کنم که بر گردم

.

.

.

چرا گریه می کنی دخترک

پا شو

همیشه راهی هست

همیشه راهی بود

راهی

نوشته شده توسط نهانی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387